از فن لعابكاري تأليف كيپريانو پيكولپاسو در فاصلهٴ سالهاي 1556 و 1559 نميشناسم.1 بهعلاوه، اين كتاب بهوسيلهٴ يك متخصص نوشته شده كه به يك خانوادهٴ سفالگر كاشاني تعلق داشته است. سازندهٴ محراب زيباي امامزاده يحيي (كه اينك در موزهٴ ارميتاژ لنينگراد است) مورخ 1305/ 705، يعني يوسف بن علي بن محمد كاشاني ممكن است برادر اين عبدالله بن علي بن محمد باشد.
در آن از اجزاي لازم براي لعاب، تركيب آنها، عمل پختن و شرايط آن، روشهاي
لعابكاري و تزيين بحث شده است. بسياري از اجزا از قبيل، خاك، بُراكس (؟)
فلدسپات (؟)، كبالت در نزديكي كاشان بهدست ميآمد و اين واقعيتي است كه نشان
ميدهد به چه علت آن شهر در طول تاريخ مركز كاشيسازي ايران شد. ساير اجزاي
لازم عبارت بود از لاجورد، سنگ مس، سرب، قلع، اقسام خاك. برخي از آنها را
از كرمان يا خراسان، از اصفهان، يزد، حتي از آسياي صغير، چين ياسرزمين فرنگ
ميآوردند. از فرنگ كبالت، منگنز و قلع ميآوردند و قلع بهصورت قطعات مار
مانند كه ناشيانه مهر خورده بود به بازار عرضه ميشد. خاك نرم مخصوصي از
اصفهان ميآوردند. موٴلف روش دوآتشه كردن، گل و بته زدن، پختن پس از
لعابكاري در كورهٴ كاشيپزي (يعني دور از شعله به صورتي كه منبع گرما در
بيرون قرار داشته باشد)، هفت رنگ را كه احتمالاً اشارهاي به روش لعابكاري
مضاعف يا مينايي است، شرح ميدهد. او به تفاوتهاي فني موجود در كاشان،
بغداد و تبريز اشاره ميكند، ولي از جاي ديگري نام نميبرد. در بغداد از هيزم
و خاكستر ديگري استفاده ميشد.2
كشف و انتشار اين كتاب منحصر بهفرد ادبيات سدههاي ميانه موجب جلب توجه خبرگان به ظروف كاشان گرديد، كه خيلي كمتر از سفالهاي نقاط ديگر از جمله ري شناخته شده بود. مسلم است كه كاشان مهمترين مركز توليد كاشي ايران در سدههاي ميانه بود. اين مطلب از آنجا ثابت ميشود كه: 1) اشارات مكرر در آثار عربي مقدسي (دهم ـ 2)، ياقوت (سيزدهم ـ 1)، ابوالفدا و ابن بطوطه (چهاردهم ـ 2) وجود دارد؛ 2) نام كاشي بدان شهر منسوب است؛ 3) وجود تعدادي